امروز به لطف خدا و با همراهی و تشویق دوستان خوبم سامی دخت من هم یکساله شد.بهانه شروع سامی دخت تشویقهای همسر عزیزم به نوشتن و حضور در فضای مجازی و صد البته شهادت جمعی از بهترین دوستانم در کانون فرهنگی رهپویان وصال شیراز بود.اولین پست سامی دخت هم به همان بهانه گذاشته شد....
سامی دخت با هدفهایی فراتر از آنچه در این یکسال نوشتم ،شکل گرفت اما این اواخر بیشتر به خانه دلتنگیها و دلنوشته های نویسنده اش تبدیل شد و این برایم چندان خوشایند نیست.در واقع چیزی شبیه به حدیث نفس...فکر می کنم آپ کردن اینجا کافی باشد ،باید خودم را قدری آپ کنم...پس سامی دخت را همین جا تمام می کنم.شاید روزی دوباره قسمت شود و با هدفی والاتر و برتر نویسنده همین وبلاگ در فضای مجازی باشم .
از مخاطبین خوب و خاص سامی دخت که در این یکسال کنارم بودند، صمیمانه تشکر می کنم.
پی نوشت:
۱- ...قصه که به آخر رسید،مجنون پیدا شد،لیلی مجنونش را دید.لیلی گفت:پس قصه ، قصه من و توست.
پس مجنون تویی! خدا گفت: قصه نیست.راز است .این راز من و توست. برملا نمی شود، الا به مرگ.
لیلی ! تومرده ای."
قصه لیلی را کسی تغییر نخواهد داد مگر خود لیلی..(لیلی نام تمام دختران سرزمین من است،عرفان نظر آهاری)
۲-پایان
بعد نوشت:
وبلاگ دلم روشن است!
را به زودی راه اندازی خواهم کرد