صدایم کن
مادرها را دیده اید، گاهی وقتی چندین بار فرزندشان راصدا می زنند و بچه حتی رویش را هم بر نمی گرداند حالا به هر دلیلی: نمی شنود،قهر کرده و یا ....صبوری می کنند تا بیاید. بالاخره هم خودشان می روند دنبال دلبندشان،دست به سرش می کشند و نوازشش می کنند تا بر گردد به آغوش مادر ....حتی اگر سر سخت هم باشد این فرزند، بالاخره به آغوش مادر باز می گردد .
حکایت تو با ما هم همین است در رمضان.یازده ماه تمام صدایمان می کنی ، صبوری می کنی شاید حداقل رویی برگردانیم اما اینقدر درگیر بازیهای دنیا شده ایم که نمی شنویم،شاید هم خودمان را به نشنیدن زده ایم و بالاخره هم این تویی که می آیی سراغمان.آغوش رحمتت را در رمضان باز می کنی و ما را در پناه خویش جای می دهی چون همیشه .چقدر داری نوازشمان می کنی برای این نیامدن .اینهمه صبوری برای چه؟برای اینکه باز هم بگویی تو عاشق تری به ما .این را سالهاست که فهمیده ایم .اوج این عاشقی و دلدادگی هم شبهای قدر است .دیگر همه چیز را کنار می گذاری .تقسیممان نمی کنی به بد و بدتر .همه را یکجا پناه می دهی و باران رحمتت را بر سرمان می گسترانی.حالا این منم ایستاده روبروی تو و امشب شب قدر است .بد عادت شده ام می دانم .عادت کرده ام به اینکه فراری باشم اما در لحظه موعود بیایم و درخواست عفو کنم .پس ببخش مرا و نگاهم کن مثل همیشه .تو که نگاهم می کنی احساس می کنم هنوز سر به راهم .و اگر صدایم کنی باورم می شود که باز دوباره مرا بخشیده ای .پس صدایم کن...
قدر را بیشتر قدر بدانیم