سرم را که از روی کاغذ‌ها برمی‌دارم، ساعت شش بعد از ظهر است. از ظهر که این سند راهبردی فلان را فرستاده‌اند برای نظر دادن، سرم میان کاغذها و نوشته‌هاست. هنگ کرده‌ام. حس می‌کنم فضای اتاق دارد خفه‌ام می‌کند. معمولا تا این ساعت نمی‌مانم. خیر سرم عمریست دارم شعار می‌دهم که کار بیرون و فعالیت اجتماعی نباید مانع خانه‌داری و همسرداری باشد. کاغذها را جمع می‌کنم و می‌ریزم توی فولدر که ادامه کار را توی خانه انجام دهم.

از سازمان می‌زنم بیرون. حس ولیعصرگردیم گل می‌کند. سرک می‌کشم توی یکی دو تا مغازه و الکی قیمت می‌پرسم. بعد فکر می‌کنم چه کار ابلهانه‌ای. راهم را می‌کشم و می‌آیم خانه. تا همسر برسد سر و سامانی به خانه و زندگی می‌دهم. بعد هم که می‌آید اولین سوالم سر همین سند فلان است که اصلا تدوین علمی یک سند راهبردی چه اصولی دارد و چه چیزهایی باید رعایت شود و ال و بل.

از غروب بین آشپزخانه و میز ناهارخوری که توی خانه جدید تغییر کاربری داده و به میز کار من تبدیل شده در ترددم. یاداشتهای چند ماه پیش و یکی دو کتاب و محتویات فولدر مربوطه را ریخته ام روی میز. یک دستم به کاغذ و نوشتن است و دست دیگرم به قابلمه برنج و آغشته کردن تکه‌های مرغ به خمیر سوخاری. دست آشپزخانه‌ایم که آزاد می‌شود باز دوباره فرو می‌روم توی کاغذها. به نظرم سند فلان، کلی اشکالات عجیب غریب دارد. اصلا شبیه سند راهبردیهایی که تا حالا دیده‌ام نیست. می‌نویسم این سند علمی نیست. علمی تدوین نشده است. روش‌شناسی تدوین سند مشخص نیست. هدف و چشم انداز و ساختار مشخصی ندارد. اصلا چرا از سر تا پای سند استناد شده به سخنان رهبری. انگار بیشتر می‌خواسته بگوید رهبر عجب انسان دانشمند و کارشناس و همه چیزدانی است که درباره فلان موضوع حرف زده است . انگار می‌خواسته در این زمینه از رهبر تجلیل کند تا اینکه منظورش نوشتن سند باشد. همه اینها را می‌نویسم با کلی افاضات دیگر. باز به نظرم یک گیر اساسی دارد که من پیدایش نمی‌کنم. بیخیالش می‌شوم و می‌روم توی گوگل پلاس. دارم به کامنت نینا جواب می‌دهم که  به سرم می‌زند سرچی هم توی گوگل بکنم شاید حرف تازه‌ای در این زمینه باشد. یکی دو مقاله اول چیزی خاصی ندارد. مقاله سوم را که باز می‌کنم خشکم می‌زند. باورم نمی‌شود. سند راهبردیِ فلان، که از ظهر دارم رویش کار می‌کنم، سندی که آنقدر مهم است که طبیعتا باید حاصل تلاش یک تیم تخصصی باشد، صرفا یک مقاله از یک سایت نه چندان معتبر است که فقط با ناشی‌گری بعضی بخشهایش حذف شده است و بعد از گذشتن از چندین کانال معتبر، برای ارائه نظر نهایی به مدیران بعضی بخشها ارائه شده است. مانده‌ام چکار کنم. دود از کله‌ام بلند می‌شود. پیامک می‌زنم به رییس و در کمال بهت موضوع را می‌گویم. او هم مثل من هنگ می‌کند.

کتاب و یادداشتها و کاغذهایم را جمع می‌کنم. سند راهبری فلان را می‌بندم. روی جلدش می‌نویسم:

و خداوند سرچ را آفرید...
www.google.com