کلمه رمز: کوکوسبزی با سس قرمز تند
روزهایی هم بود که بعد از برنامه همه کارها را رها میکردیم، دکمه استپ دنیا را میزدیم و راه میافتادیم میرفتیم شهرک غرب توی مغازه کوچکی که کوکوهای خانگی و ساندویچ مرغ داشت مینشستیم. مغازه دوتا میز داخلش داشت و یکی بیرون. ما همیشه داخل مغازه مینشستیم. از این مغازه های کوچک اما شیک و تر و تمیز که آدم دلش میخواهد ساعتها توی همان فضای محدود و نقلی بنشیند به بهانه خوردن غذای خانگی اما به صرف خندهها و بیخیالیهای رفیق. سفارشمان هم همیشه مشخص بود. من همیشه ساندویچ مرغ دودی تنوری میخوردم با پنیر گودا. تو کوکوسبزی. کوکوسبزی با سس قرمز تند. آنقدر که لبهات سرخ و متورم میشد و کلی میخندیدیم سر این خوردن کوکوسبزی با سس تند. دوتا آب معدنی هم میگرفتیم جهت رفع تندی سس قرمز . یک سر حرفمان هم همیشه این بود که چرا نانِ ساندویچهای تو خرد نمیشد و از فرق سر تا نوک پاها پر از خرده نان نمیشدی اما من همیشه پر از خرده نان بودم. من عادت داشتم و دارم با هر لقمه یک دستمال کاغذی از قوطی دستمالها بیرون بکشم و تو تا آخرش با همان یک دستمال اول طی میکردی.
توی آن دقایق و لحظاتی که توی آن مغازه نقلی میگذشت من بیخیالترین زن جهان بودم. به هیچ چیز فکر نمیکردم جز خنده های بلند تو. جز سرخوشی همیشه چشمانت. انگار به شانههای جهان تکیه داده بودم از بس مطمئن بودم به اینکه این روزها میمانند و بارها و بارها تکرار خواهند شد. چه اطمینان عبثی...

آن روزها نماندند. تکرار هم نشدند. اما طعم آن روزها با من ماند. روزهایی با طعم کوکوسبزی و سس قرمز تند. برای اینکه طعمش را با خودم نگه دارم هروقت هوس کوکوسبزی کردم به سس تند کنارش فکر کردم. درست همان وقتی که سبزی تازه و گردو و زرشک و تخم مرغ را مخلوط میکردم و حتی بعدتر که مخلوطشان را ول میکردم توی تابهی داغ، پس زمینه ذهنم سس قرمز تند بود. همین که در تابه را میگذاشتم تا کوکو خودش را بگیرد سس قرمز تند را با یک بشقاب و یک لیوان آب و نان میگذاشتم روی اپن آشپزخانه.
من مدتهاست کوکوسبزی را با سس قرمز تند می خورم. آنقدر سس میزنم که لب و دهانم متورم و درناک می شود و این درد و تورم یادم میآورد که روزهایی سرخوشترین زن جهان بودهام...