آدمِ سخت
بهش گفتم تو آدم سختی هستی توی ارتباطاتت و هنوز نمی دانستم منظورم از سخت چیست. همینجوری گفتم. یک جوری که فکر کردم نمیتوانم این سخت بودن را توضیح دهم. یک جوری که دلم نمیخواست بعدش بپرسد سخت یعنی چی؟
نشسته بود سر سجاده. برگشت و زل زد بهم و طبیعتا پرسید سخت یعنی چی؟ یعنی چجوری هستم؟ گفتم حالا نمازت را بخوان توضیح می دهم. قامت که بست دستم را فرو کردم توی سینک ظرفشویی و شروع کردن به شستن ظرفها. توی ذهنم داشتم جواب آماده میکردم برای توضیح دادن یک آدم سخت در حوزه ارتباطی.
یک مرضی هم دارم آن هم اینکه وقتی موقع ظرف شستن میخواهم فکر کنم باید حتما دستکشها را دربیاورم تا دستم آب و سردی و گرمیش را حس کند. این آرامم میکند و باعث میشود بهتر فکر کنم. کلا ظرف شستن آرامم میکند. مطمئنم هیچ وقت ماشین ظرفشویی نمیخرم. یکی از عشقهای زندگیم ظرف شستن آن هم بعد از مهمانیهای بزرگ است. لابد برای همین هم هست که بعضی وقتها پوست اطراف ناخنهایم خشک میشود و از جایش کنده میشود. این مال روزهایی است که خیلی فکری شده باشم. بعد یک روزی هم مثلا خانم همکار فضول، توی سرویس اداره زل میزند به دستم که آخی! بدون دستکش کار میکنی توی خانه؟! من هم با بیخیالی میگویم: بعضی وقتها و حوصله ندارم فلسفه ظرف شستن بدون دستکش را برایش توضیح بدهم. از فردا هم یک تیوپ از این کرم های مرطوب کننده میگذارم گوشه کیفم که سر صبح دور ناخنها را کرم بزنم که خانم همکار فضول دلش به حالم نسوزد.
داشتم درباره سخت بودنش فکر میکردم. یک جوری فکر میکردم که بعد بشود توضیحش داد. بعضی فکرها را نمیشود توضیح داد خب. نمازش که تمام شد بهش گفتم آدم سختی هستی! چون وقتی با یکی حرف میزنی توقع داری زل بزند توی صورتت و شش دنگ حواسش را بدهد به حرف زدن تو. اگر این کار را نکند بعدش حتما بهت برمیخورد. این ارتباط را سخت میکند. این میشود که طرف مقابلت خیلی وقتها ترجیح میدهد حرفش را بخورد یا در مقابل حرف زدنت فقط وانمود کند که شش دنگ حواسش به توست در حالیکه نیست. خیلی وقتها آدمها نمیتوانند توی حرف زدن شش دنگ حواسشان را بدهند به تو و هی تایید یا تکذیب کنند. خیلی وقتها دلشان میخواهد همینجوری که دارند ظرف میشویند، موسیقی گوش میکنند، فیلم میبینند یا حتی وقتی که دارند کتاب میخوانند به حرفت گوش کنند. نباید منتظر تایید و تکذیبشان باشی. گاهی وقتها باید به آدمها اجازه بدهی فقط به حرفهایت گوش کنند بدون هیچ واکنشی. مثبت یا منفی. این به منزله بیاهمیت بودن حرف تو یا بیتوجهی به تو نیست. گاهی معنیش این است که آدمها وسط همه دغدغهها و فکرها و دردهایشان هنوز محتاج همین آهنگ صدای تو هستند که باشد وسط همه روزمرگیهای تکراریشان. حتی اگر نتوانند درست و درمان به حرفهایت واکنش نشان دهند!
خواست استدلال کند. اما بعد انگار که پشیمان شده باشد، گفت درسته! حق با توه. من آدم سختی هستم. درستش میکنم.
...من اما میدانستم که خیلی هم حق با من نیست. از آن طرف که نگاه میکردم، آدم سخت داستان خودم بودم.
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم دی ۱۳۹۲ ساعت 10:6 توسط سمیرا افتخارنیا
|