روی بال پروانه
قرار نبود اینطوری بشود. قرار بود وقتی به آدمها محبت میکنیم، وقتی با تمام وجود به آدمها محبت میکنیم آدمها محبتمان را جواب بدهند. قرار بود وقتی پای روزهای سخت آدمها میایستیم پای روزهای سختمان بایستند. قرار بود وقتی پله می شویم و برای ترقی و بالا رفتنشان کمک میکنیم برای ترقی و بالا رفتنمان کمک کنند. قرار نبود بروند بالا و نردبان را لگد کنند یک ور و دیگر بروند رد کارشان. قرار بود بایستیم پای محبت همدیگر. قرار بود بایستیم پای لطفهای بزرگی که آدمها در حقمان کردهاند. قرار بود آدمهای روزهای سخت و تلخ زندگیمان را فراموش نکنیم. قرار بود پای آدمهایی که پای لبخندمان ایستادند بایستیم. نشد که بشود. قرار نبود اینطوری بشود. قرارهایمان را کی و کجا جا گذاشتیم. تو یادت هست؟!
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام آبان ۱۳۹۶ ساعت 14:6 توسط سمیرا افتخارنیا
|